امسال نمیدانم باید از اینکه یکسال بیشتر در این جهان مهلت یافته ام شاد باشد یه نه؟ می دانم که این نعمت خداست ولی سرمایه داری که دارد ضرر می دهد سریعتر باید کاسبی را تعطیل کند تا برشکست نشود.
خدا توفیق درک عرف را به ما دهد.
عید مبارک
که التجا به در دولت شما اورد
چشمم به کتاب کشتی پهلو گرفته افتاد.گوشه کتابخانه. همین که کتا ب رو باز کردم دوباره خواسته نخواسته تا اخرش رفتم. خدا خیر بدهد مهدی شجاعی را.
داغ مادر سادات کمر می شکند.
بر حاشیه برگ شقایق بنویسید
گل تاب فشار در و دیوار ندارد
اللهم انا نشکوا الیک فقد نبینا و کثره عدونا
عکسها را ببینید
http://islamenab.ir/index.php?action=show_news&news_id=1098
مدتی ست به تو دلبسته ام و هر روز از دیروز بیشتر.روزهایی خوشی باهم داشته ایم.
امابهتر است پیش از انکه دست روزگار جبار به این دوستی خاتمه دهد خودمان جدایی پیشه کنیم. هر چند که این برمن دشوار میاید بر ان شکیب میکنم.باشد که انکه امر بر فراق ما کرد نیکوترش را به من بدهد.
من در تصمیم خود احتمالا راسخم. پس لطفا اینقدر پیله نکن و به پر وپام نپیچ .
خداحافظ دنیا
این حکایت مولانا را اگر نخوانید نصف عمرتان بر فناست.
|
یک حکایت بشنو از تاریخگوی |
|
تا بری زین راز سرپوشیده بوی |
|
مارگیری رفت سوی کوهسار |
|
تا بگیرد او به افسونهاش مار |
|
گر گران و گر شتابنده بود |
|
آنک جویندست یابنده بود |
ادامه مطلب...
مهر شما از روز الست بر دل ما نشت
بودم ان روز من از طایف درد کشان که نه از تاک نشان بود و نه از تاک نشان
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی
نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به
که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی
دل دردمند ما را که اسیر توست یارا
به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی
نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا
تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی
برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را
تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی
دل هوشمند باید که به دلبری سپاری
که چو قبله ایت باشد به از آن که خود پرستی
چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد
چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی
گله از فراق یاران و جفای روزگاران
نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی
ســعـدی شیرازی
بی خود نیست فیض میگه: استاد غزل سعدیست نزد همه کس
در این شب عزیز دارایی ام ، رشته ایست ازگوهرناقابل اشک ارادت که تقدیم شما میکنم. ای صاحب خانه ی دل
عهد بسته بودم که خانه ی دل به اسم شما کنیم. نمی دانم ولی اگر بیگانه ای دران بیتوته کرده است واهمه ای ندارم که خانه تکانی اش با شماست. خانه تکانی عید را میگویم. عید ولادتان را اقا.
رواق منظر چشمم اشیانه ی توست کرم نما وفرود آ که خانه خانه ی توست
به لطف خال و خط ازعارفان ربودی دل لطیفه های عحب زیر دام ودانه ی توست
دلت به وصل گل ای چمن خوش باد که درچمن همه گلبانگ عاشقانه توست
من ان نیم که دهم نقد دل به هر شوخی در خزانه به مهر تو ونشانه ی توست
توخود چه لعبتی ای شهسوارشیرین کار که توسنی چو فلک رام تازیانه توست
کلیپ صوتی زیر برای تبریک عید.
به ورطه ای که نا امید شدی از همه کس ببین که کیست امیدت بدان که اوست خدا
و ذالنون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر علیه فنادی فی الظلمات ان لا اله انت سبحانک انی کنت من الظالمین فستجبنا له و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المومنین
بزرگان این ذکر را بسیار توصیه میکنند.
دارم امید عاطفتی از جناب دوست کردم جنایتی وامیدم به عفو اوست
دانم که بگذرد ز سرجرم من که او گر چه پریوش است ولیکن فرشته خوست
چندان گریستم که هر که برگذشت در اشک ما چو دید روان گفت کاین چه جوست
زلف بر باد نده تاندهی بربادم ناز بنیادمکن تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم طره را تاب نده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشوتا نبری ازخویشم غم اغیار مخورتا نکی ناشادم
رخ بر افروز که فارغ کنی از برگ گلم قد بر افراز که از سروکنی ازادم
شمع هر جمع نشو ورنه بسوزی ما را یادهر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره ی شهر مشوتا ننهم سردرکوه شورشیرین منما تا نکنی فرهادم
رحم کن برمن مسکین وب فریادم رس تا به خاک در اصف نرسد فریادم
حافظ از جور توحاشا که بگرداند روی من ازان روز که در بند توام ازادم
این شعراینقدر زیباست که فکر نکنم دیگه ذلم بیاد و بلاگم رو به روز کنمبا صبا افتان و خیزان میروم تا کوی دوست و از رفیقان ره استمداد همت می کنم
خاک کویت زحمت ما نتابد بیش از این لطف ها کردی بتا تخفیف زحمت می کنم
زلف دلبر دام راه و غمزه اش تیر بلاست یاد دار ای دل که چندینت نصیحت میکنم
حافظم در مجلسی ،دردی کشم در محفلی بنگراین شوخی که با خلق صنعت می کنم
خلقکم الله انوارا فجعلکم بعرشه محدقین حتی من علینا بکم فجعلکم فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه و جعل صلاتنا علیکم و ما خصنا به من ولایتکم طیبا لخلقنا و طهارتا لانفسنا و تزکیه لنا
و درود و سلام ما را بر شما قرار داد و انچه از ولایت شما بر ماست بوی خوشیست بر خلقت ما و طهارتی بر دلهای ما
زیارت جامعه کبیره
ما به دلیل ردشیفت و محدودیت سرعت نور فقط این محدوده از عالم را شناخته ایم و با ان ارتباط معلولی داریم
پیشروترین ساخته بشر ویجر دو بود که اگه اشتباه نکنم چند سال پیش بعد عمری از منظومه شمسی زد بیرون. کم کم هم داره از کار میفته.
میشه باور کرد خدا اینا رو همه برای ادم ساخته؟ اخه ظاهرا اینطوره.
و این بشر خرد در این گستره بیکران به طناب که دست بیاویزد اگر تو از او دستگیری نکنی
و بحبل من اتصل ان انت قطعت حبلک عنی؟
