تبليغاتX
دولت
دولت

مهر شما از روز الست بر دل ما نشت

بودم ان روز من از طایف درد کشان    که نه از تاک نشان بود و نه از تاک نشان

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

 چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی

نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به
که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی

 دل دردمند ما را که اسیر توست یارا
به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی

نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا
تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی

 برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را
تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی

دل هوشمند باید که به دلبری سپاری
که چو قبله ایت باشد به از آن که خود پرستی

 چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد
چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی

گله از فراق یاران و جفای روزگاران
نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی

 ســعـدی شیرازی

بی خود نیست فیض میگه: استاد غزل سعدیست نزد همه کس

                                

 

نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم آبان 1388 توسط smmf |
 http://www.4shared.com/file/144843094/6e526aa9/ghate_az_behesht.html

در این شب عزیز دارایی ام ، رشته ایست ازگوهرناقابل اشک  ارادت که تقدیم شما میکنم. ای صاحب خانه ی دل

عهد بسته بودم که خانه ی دل به اسم شما کنیم.  نمی دانم ولی اگر بیگانه ای دران بیتوته کرده است واهمه ای ندارم که خانه تکانی اش با شماست. خانه تکانی عید را میگویم. عید ولادتان را اقا.

رواق منظر چشمم اشیانه ی توست            کرم نما وفرود آ که خانه خانه ی توست

به لطف خال و خط ازعارفان ربودی دل                لطیفه های عحب زیر دام ودانه ی توست

دلت به وصل گل ای چمن خوش باد                   که درچمن همه گلبانگ عاشقانه توست

من ان نیم که دهم نقد دل به هر شوخی     در خزانه به مهر تو ونشانه ی توست

توخود چه لعبتی ای شهسوارشیرین کار          که توسنی چو فلک رام تازیانه توست

کلیپ صوتی زیر برای تبریک عید.   

نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم آبان 1388 توسط smmf |
 ان هنگام یونس در ظلمت جهل ، در ژرف دریا پنهان در دل نهنگ  ندا سر داد که جز تو ام ملجا و پناهی نیست و او را نجات بخشیدیم. همین گونه مومنان را رهایی میبخشیم.

به ورطه ای که نا امید شدی از همه کس     ببین که کیست امیدت بدان که اوست خدا

و ذالنون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر علیه فنادی فی الظلمات ان لا اله انت سبحانک انی کنت من الظالمین فستجبنا له و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المومنین

بزرگان این ذکر را بسیار توصیه میکنند.

دارم امید عاطفتی از جناب دوست             کردم جنایتی وامیدم به عفو اوست

دانم که بگذرد ز سرجرم من که او              گر چه پریوش است ولیکن فرشته خوست

چندان گریستم که هر که برگذشت           در اشک ما چو دید روان گفت کاین چه جوست  

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم آبان 1388 توسط smmf |
 

زلف بر باد نده تاندهی بربادم                            ناز بنیادمکن تا نکنی بنیادم

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر           سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم                    طره را تاب نده تا ندهی بر بادم

یار بیگانه مشوتا نبری ازخویشم                        غم  اغیار مخورتا نکی ناشادم

رخ بر افروز که فارغ کنی از برگ گلم                    قد بر افراز که از سروکنی ازادم

شمع هر جمع نشو ورنه بسوزی ما را                 یادهر قوم مکن تا نروی از یادم

شهره ی شهر مشوتا ننهم سردرکوه              شورشیرین منما تا نکنی فرهادم

رحم کن برمن مسکین وب فریادم رس              تا به خاک در اصف نرسد فریادم

حافظ از جور توحاشا که بگرداند روی                 من ازان روز که در بند توام ازادم

این شعراینقدر زیباست که فکر نکنم دیگه ذلم بیاد و بلاگم رو به روز کنم
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 توسط smmf |
 

با صبا افتان و خیزان میروم تا کوی دوست                           و از رفیقان ره استمداد همت می کنم

خاک کویت زحمت ما نتابد بیش از این                               لطف ها کردی بتا تخفیف زحمت می کنم

زلف دلبر دام راه و غمزه اش تیر بلاست                             یاد دار ای دل که چندینت نصیحت میکنم

حافظم در مجلسی ،دردی کشم در محفلی                      بنگراین شوخی که با خلق صنعت می کنم

خلقکم الله انوارا فجعلکم بعرشه محدقین حتی من علینا بکم فجعلکم فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه و جعل صلاتنا علیکم و ما خصنا به من ولایتکم طیبا لخلقنا و طهارتا لانفسنا و تزکیه لنا

و درود و سلام ما را بر شما قرار داد و انچه از ولایت شما بر ماست بوی خوشیست بر خلقت ما و طهارتی بر دلهای ما

زیارت جامعه کبیره

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 توسط smmf |
صبح را به شام می رسانیم برای به دست اوردن جایی بلندتر در باقی عمر کوتاه خود در گوشه ای از کشوری کوچک در سیاره ای کوچک واقع در منظومه ای ناچیز که در کهکشانی واقع است معمولی. در بین تعدادی کهکشان دیگر در خوشه ای از کهکشانها. و این چند خوشه که میشناسیم گوشه ای است از این عالم که توانسته ایم بشناسیم.

ما به دلیل ردشیفت و محدودیت سرعت نور فقط این محدوده از عالم را شناخته ایم و  با ان ارتباط معلولی داریم

پیشروترین ساخته بشر ویجر دو بود که اگه اشتباه نکنم چند سال پیش بعد عمری از منظومه  شمسی زد بیرون. کم کم هم داره از کار میفته.

میشه باور کرد خدا اینا رو همه برای ادم ساخته؟ اخه ظاهرا اینطوره.

و این بشر خرد در این گستره بیکران به طناب که دست بیاویزد اگر تو از او دستگیری نکنی

و بحبل من اتصل ان انت قطعت حبلک عنی؟

نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم مهر 1388 توسط smmf |
 

امام از کوچه های بغداد میگذشت. صدای بزم از منزل مجلل بشر ، مرد صاحب شوکت بغداد ،کوچه را به طرب اورده بود. خادمه ای زباله ها را به کوچه اورده بود.امام از او پرسیدند صاحب این خانه ازاد است یا بنده؟ زن از این سئوال بر اشفت و گفت عجبا که این جلال را میبینی و این سئوال می پرسی. امام گفت حق با تو است.اگر بنده بود این نغمه از خانه ی اون برخاسته نمیشد. بشر از سبب تاخیر پرسید واز پرسش عجیب ان مرد شنید. نشانی های مرد را که پرسید دریافت او موسی ابن جعفر است. ان چنان انقلابی در اوشد که مهلت کفش پوشیدن نکرد. پابرهنه در کوچه ها در پی امام دوید. به دامان او فتاد و از گذشته ی خود بازگشت. نمی دانم بر او چه گذشت. امام در قلب او چه کرد. اما بشر پابرهنه تا بهشت دوید. از ان به بعد او را بشرحافی (پابرهنه) نامیدند. انانکه خاک را به نظر .....

اللهم اجعلنی من احسن عبادک نصیبا عندک،و اقربهم منزله منک

قسمت شده یه مشهد کوچولو بریم  

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 توسط smmf |
در قتل من ای مه بکش اهسته کمان را

حیف است که پیکان تو بیرون رود از دل

نوشته شده در تاريخ جمعه دهم مهر 1388 توسط smmf |
 

عکرمه ابن ابی جهل ان چنان در ضلال بود که دریای رحمه للعالمین شامل حالش نشد. همه در فتح مکه بخشیده شدند حتی ابی سفیان سردسته کفار. به جز چهار نفر . هر کجا انها را یافتید بر جانشان درنگ نکنید . اینان دشمنان خدا و رسولند. عکرمه از بیم جان به سوی بحر احمر گریخت. دریا بر او شورید. موج از پس موج. کشتی امن را بازیچه ی دستان امواج خروشان دید. به خود گفت عکرمه کشتی محکم ساخته شده.  تو ثروتمندی. قدرت داری.. دوستان زیادی داری که جان برای تو میدهند. تو در امانی.  نعره ی خشمگین موج این بستگی های دروغین را میلرزاند. به خود گفت اگر لات از من دست گیری نکند عزی که می کند. اخر او بت بزرگ کعبه است. ....

لرزش کشتی دل او را میلرزاند.این تارهای کهنه دلبستگی ها را میزداید.  

و اذا غشیهم موج کالظلل دعوا الله مخلصین له الدین....

اگر خدای محمد از من دست گیری کند عهد می بندم دل به مهرش بسپارم.

عکرمه در رکاب رسول رحمت بود تا در نبرد یرموک به شهادت رسید.  

یا صاحبی السجن ا ارباب متفرقون خیر ام الله الواحد القهار(یوسف)

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 توسط smmf |
پیراهن چرک مرده ی من هزار سال هم در وایتکس بماند دیگر سفید نخواهد شد . تو ان را سپیدی ببخش یا علی

انانکه خاک را به نظر کیمیا کنند.....   

درکوی نیکنامی  ما را گذر ندادند

گر تو نمیپسندی تغییر ده قضا را

اقا بزرگ همیشه میگن اگر چشم من و تو نگاهی به امانت یا به خیانت کند در حرکت چشم تو و مردمک ان تفاوتی ندارد ولی تو قران میگه "  الذی یعلم خائنه الاعین وما تخفی الصدور" اوست که خیانت چشم و پنهان دل را میداند. اخه پسر جون اگه میتونی یه جایی پیدا کنی که این خدا نباشه برو اونجا و گرنه چه جوری گناه میکنی.

 و من این لی الفرار من حکومتک

امشب برای هم این فراز ابوحمزه رو بخونید: و انقلنی الی درجه التویه الیک و اعنی بالبکاء علی نفسی و قد افنیت بالتسویف و الامال عمری و قد نزلت منزله الایسین.....

مرا به مقام بازگشت به سوی تو برسان و یاریم کن بر گریه بر خویشتن که حقا با دور و درازی ارزوها یم وامروز و فردا انداختنم عمرم را تباه کردم

و لو کان نهیک ایای عن القنوط لقنطت ، یا خیر من رجاه راج و افضل من دعاه داع

و اگر نبود نهی تو از ناامیدی همانا از خود نا امید میشدم. ای بالاترین امید امیدواران.

اگه قراره با تو بودن از یه جایی شروع بشه کی از امشب بهتر.

نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم شهریور 1388 توسط smmf |
Blog Skin